آمده است که یکی از جانشینان محمود افغان ، فردی بود به نام مگس خان، این آقای مگس بسیار متعصب بود نسبت به فرهنگ و ادبیات افغان و مانند تمام فاتحان که توانسته اند کشور یا سرزمینی را با قوه قهریه فتح کنند ، متوهم شده بود که چون ما سرزمینی را به زیر سلطه درآوردیم پس از آنها والاتر و برترین. و این خصلت همه فاتحان است.
مگس خان بسیار بر تمدن و فرهنگ قوم افغان فخر میکرد و غافل بود که افغان در حقیقت نیمه دوم پارسیان است و سالها و قرنها زیستن در هیبت یکی از ایالات پارس آنها را در واقع نیمه دوم تمدن ایران زمین کرده است.
در یکی از برخوردهای آقای مگس با دیوان حافظ و عزت و احترامی که جناب لسان الغیب نزد ایرانیان داشت ودارد ، و اینکه بر همه فرض و واجب بوده و با کمال تاسف دیگر نیست ، دیوان حافظ در خانه داشته باشند و به هر بهانه و مناسبتی آنرا بخوانند ، که این هم در زمان حاضر روز از رونق افتاده، و بسیار احترام و اکرام کنند تا آنجا که به آن توسل جویند و در کارها و امور از آن و روح بلند جناب حافظ مدد بطلبند فال بزنند.
به خیال خود خواست پارسیان را تحقیر کند و خواجه را بی اعتبار،
مدعی شد که اینهمه اعتقاد ایرانیان به حافظ و زدن فال با دیوان او و کمک و امداد خواهی از روح او و دادن القابی مانند لسان الغیب ، خواجه ، حافظ القرآن و... خیالات و ابهامی بیش نیست و چون با مخالفت ونارضایتی ایرانیان روبرو شد باز هم به توهم افتاد که به شما ثابت میکنم تصورات و باورهای شما وهم و خیالی بیش نیست
پس مصمم شد به شیراز و بر مزار حافظ رود و با نقشه و تدبیری ،به مردم نشان دهد حافظ خاص نیست و از سر بیکاری و بیعاری اشعاری در باب عشق و شاهد و شراب سروده ،
گویند وقتی مگس خان بر مزار خواجه رسید هیچ احترام نکرد و حتی دریغ کرد از قرائت فاتحه و طلب مغفرت و علو درجه که هیچ بنا نهاد به توهین و تمسخر که ببینید اینهم قبری است که داخل آن جسدی بوده که در پی صدها سال پوسیده و اثری از آن برجا نمانده ، پس این چه خیال واهی و نابجاست که شما ایرانیان از او کمک میخواهید و در امور با زدن فال به دیوانش از او مشورت میگیرید و این بسیار ناشایست و زشت است.
مگس خان در پی این بی حرمتی و بیانات سبک و سخیف نسبت به خواجه حافظ اقدام به گشودن دیوان میکند تا به همه ثابت کند هیچ چیز عجیب و خارق العاده ای در میان نیست، در کمال ناباوری اولین بیتی که میبیند و میخواند این است
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میدری
.......
خلاصه اینکه شعرای قدیمی ما اغلب شاعر نبوده اند بلکه عابد زاهد دانشمند عارف فیلسوف ریاضیدان منجم و فقهای بزرگ و بینظیر ، که برای فهم و درک و ارتباط ساده مردم با علم و دانش عظیم شان شعر سروده اند
برچسب:
نویسنده: رها قاسمیپور